!تو هرگز کلاغ نبودی
دلتنگ رقصیدن با توام و یک پایان سرخ در آغوش سطر آخر را تو بنویس! ۲) امشب پایان یک هم آغوشی ست در خیابان تن تو چشمانت را ببند! این شعر٬صحنه دارد! ۳) دیگر این شعر ها٬شعر نمی شوند این لبها٬چشمها ثانیه ها و لحظه ها و هر جا که با تو بوده ام هر گوشه ی زندگیم این روزها مال من نیست مرا پس از او کنار آرزوها چال کنید! پوزش نوشت:از همه دوستان به خاطر اینکه تو این مدت کمتر بهشون سر میزدم پوزش میخوام.بهانه های نوروزی نیاز به توضیح نداره... بی ربط نوشت:نرو!بگذار زندگی ام را بکنم!
۱)
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت
7:38 توسط هانی فخرایی| |
| Design By : Night Melody |


